السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

455

تفسير الميزان ( فارسي )

و محال بودن معاد ، مخصوصا معاد جسمانى ، و با اين گونه مسائل و مسائل قبلى اسلام و ظواهر دين را مىكوبيدند ، و چه بسا بعضى از آنان گفته باشند كه دين عبارت است از مجموعه اى از چند وظيفه تقليدى و بدون دليل كه انبيا آنها را به منظور تربيت و تكميل عقول ساده لوحان آورده‌اند ، و اما افراد تحصيل كرده و به اصطلاح فيلسوف كه كارشان كنكاش و بررسى علوم حقيقى است احتياجى به اين مسائل تقليدى ندارند ، و با اينكه خود صاحبان نظريه هستند و در طريق استدلال ابتكاراتى دارند ، چه حاجت به آورده هاى انبيا دارند . و اين غرور كفرآلودشان فقها و متكلمين را وادار كرد تا در برابر اين فيلسوفنماها جبهه گيرى نموده ، به هر وسيله اى كه برايشان ممكن بود آنان را سركوب و رشته هايشان را پنبه كنند يا به وسيله استدلال و محاجه رو در رو و يا شوراندن مردم عليه آنان و يا بيزارى جستن از ايشان و تكفير كردنشان با آنان مقابله نمايند تا در آخر در زمان متوكل عباسى توانستند سورت و تندى آنان را شكسته ، جمعشان را متفرق و كتبشان را نابود كنند ، و چيزى نمانده بود كه فلاسفه نيز به آتش آنان سوخته به كلى منقرض شوند تا آنكه معلم دوم ابو نصر فارابى كه به سال سيصد و سى و نه در گذشته و بعد از او ابو على سينا شيخ الرئيس حسين بن عبد اللَّه بن سينا كه به سال چهار صد و بيست و هشت در گذشته و غير اين دو از فلاسفه بنام چون ابى على ابن مسكويه و ابن رشد اندلسى و غير آن دو ، بار ديگر به فلسفه آبرويى دادند ، و از انقراض آن جلوگيرى كردند و از آن به بعد نيز سرنوشتى مانند سابق داشت ، زمانى بازارش كساد مىشد و كمتر افرادى به تعلم و ياد گيرى آن مىپرداختند ، و زمانى ديگر رونق مىگرفت . گو اينكه فلسفه در اول به زبان عربى ترجمه شد و به عرب منتقل گرديد ، ولى در بين نژاد عرب كسى بنام فيلسوف مشهور نشد ، الا افرادى بسيار اندك مانند كندى و ابن رشد ، و بيشتر قلمرو آن در ايران بود و متكلمين از مسلمانان هر چند با فلسفه مبارزه مىكردند ، و فيلسوفها را به خشنترين وجهى سركوب مىنمودند ، ليكن در عين حال اكثريت آنان منطق را قبول كرده ، و در باره علم منطق رساله ها و كتابها تاليف كردند ، چون آن را مطابق با طريق تفكر فطرى مىيافتند . ليكن همانطور كه قبلا تذكر داديم در استعمال منطق خطا رفتند ، و حكم حدود حقيقى و اجزاى آن را آن قدر توسعه دادند كه شامل امور اعتبارى نيز شد ، ( با اينكه منطق سر و كارى با اعتباريات كه زمان و مكان و نژاد و عوامل ديگر در آن تاثير گذاشته در هر جايى و زمانى و قومى شكل خاصى به خود مىگيرد ندارد ، سر و كار منطق تنها با امور حقيقى و واقعى است ) ، ولى متكلمين فنون منطق و از آن جمله برهان را در قضاياى اعتباريه نيز به كار بردند ، با اينكه امور